شعر گیلکی « اول بهار و روز عید » – شاعر اسماعیل کهن

شعر سوم«اول بهار و روز عید»:
بهار رسیده و زمونه تازه و نو شده
خروس روی تراس،در حال خوندنه
کم کم پاشو و آماده شو،خونه رُ جارو کن
مهمون داره میاد و دم دروازه داره صدا میزنه
بیا بیرون و ببین که درختای جنگل شکوفه زدن
ونگاه کن که کوهستان ها همه سرسبز شده
گنجشک هارو ببین که آواز بهار سر دادن
تو هم نگران نباش، سختی های زندگی میگذره
بهار رسید و برفا رُ آب کرده ،و سرما رُ به خونه ش فرستاده
رودخونه ها همه پرِ آب شدن،انگار باری از دوش روزگار برداشته شده.
بهار رسید و دشت و صحرا پر از گل شده،
از همه طرف صدای بلبل میاد
هرجارُ که نگاه می‌کنی زیبا شده،
انگار تازگی اومده و کهنگی رُ با خودش برده.
بهار رسید و الان پلهم جان«نام روستای ییلاقی» میچسبه
«سنگ وچینه»،«ایسپی زِمی»،«هِسی سان»( هر سه نام منطقه ای ییلاقی
چقد خوبه اول بهار بری ییلاق و اول زمستان برگردی
بهار رسید و دست بهار شفاست،
تو هم غصه نخور خدا بزرگه
ما هم تازه بشیم و بدیهارو فراموش کنیم
و همیشه هوای همو داشته باشیم
بهار رسید،عیدت مبارک باشه
زندگیت همیشه پر از خنده و شادی باشه
عاقبتت به خوشی ختم بشه ان شاء الله
بهار رسید،بهارت مبارک باشه

نظرات بسته شده است.